شهر زادگاه
اي شعر نازنين، به خدا گريه ميكني
امروزها تو در همه جا گريه ميكني
هر جا كه پاي عشقِ بزرگ است در ميان
چون عاشقي بدون صدا گريه ميكني
گر حال گريه داشتي اي شعر، بعد از اين
يك ذرّه فكر كن كه كجا گريه ميكني
بد نيست گريه، گاهي اگر جاي گريه بود
گر عاشقي، درست و بهجا گريه ميكني
در پيش هر كسي به خدا گريه خوب نيست
نامحرم است اگر تو خطا گريه ميكني
گاهي به جاي سوگ و عزا، خنده ميزني
گاهي به جاي شكر و دعا، گريه ميكني
آنجا كه جاي آدمي از سنگ خالي است
لبخند ميزنند، تو تا گريه ميكني
من گريه ميكنم اگر امشب براي سيب
تو ميخوري و چون فقرا گريه ميكني
گر فقرِ ناني است، هدر گريه ميكنم
ور فقرِ آني است، هبا گريه ميكني
اي دل به آرزوي خود امشب رسيدهاي
تا در كمال صدق و صفا گريه ميكني
افرا و گيسوان رهايش كنار توست
تا وا رهي ز غصّه، رها گريه ميكني
در پيش روي من گل سرخي گرفتهاي
ميبينمت ولي به خدا گريه ميكني
اي يار نازنين من، اي شعر مهربان!
رنگي شدي كه خون مرا گريه ميكني
شايد براي نان و پري غصّه ميخوري
شايد براي نشو و نما گريه ميكني
پروين، پريست اشك تو را، زهره، مشتريست
آه اي پري ستاره! طلا گريه ميكني
مثل گلوي نازك مرغان روستا
هر جا عروسي است و عزا گريه ميكني
من تير خوردهام، تو چرا درد ميكشي؟
من عاشقم اگر، تو چرا گريه ميكني؟
گاهي براي دزدِ دو نان داد ميزني
گاهي براي مردِ گدا گريه ميكني
گاهي به لالههاي وطن آب ميدهي
ديدي بد است آب و هوا، گريه ميكني
پرت است اگر حواس تو، تقصير من كه نيست
در پيش چارپاي دوپا گريه ميكني
گاهي براي مورچهها دانه ميكشي
گاهي براي چلچلهها گريه ميكني
اي شعر من، به حال تو خون گريه ميكنم
تا تو به نرخ روز، وَبا گريه ميكني
اين شهر زادگاه هزار و يك آرزوست
بر هر يكي، شبي تو جدا گريه ميكني
